شاهزاده ی سوار بر اسب سپید من
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 9:30
شاهزاده ی سوار بر اسب سپید من... زندگی با سرعتی باور نکردنی پیش میره و کمی غفلت آدمو کلی عقب میندازه... نزدیک 4 سال از زندگی مشترک میگذره... هر دو پا به پای هم می دویم و تلاش می کنیم برای بالا رفتن در این بین همسرجان انگیزه ای چندبرابر من داره... حتی حرف زدن باهاشم بهم روحیه میده چه برسه به بودن در ...
ظرفیت
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
معتاد خبر شدم، اینم از نتایج انتخابات آزاد :) از قبل از انتخابات تا حالا فقط خبرگزاری ها رو چک میکنم، تازه دم انتخابات که شب خواب مناظره می دیدم:)) خدایا قبل از برگزاری انتخابات آزاد، لطفا جنبه ش رو هم عنایت بفرما! آمین نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲ساعت 15:58 توسط نگار|
کوتاه باد!
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
یه زمانی یادم میاد که بلندترین ساختمون این اطراف، دو طبقه بود، از پشت بوم خونه مون می تونستم همه جا رو ببینم، از روبرو، منظره باغ ها و از پشت سر، دامنه های البرز... روزهای بارونی که معرکه بود.... به لطف بساز بفروش ها و خدمات عمرانی دولت خدمتگزار! از همه طرف در حصار آسمان خراش ها قرار گرفتیم، حتی ا
روز تاریخی 12 مرداد
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 19:27 توسط نگار|
خانه از پای بست ویران است...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
یه جا رفتم مصاحبه، تو برگه ای که بهم داده بودند، نوشته بود نام چند تا از کتاب هایی که خوندی رو بنویس به اضافه انتشارات. زمان مصاحبه، آقاهه که سرش تو برگه م بود، نگاه چپی بهم انداخت و گفت چه فرقی بین اندیشه های مطهری و شریعتی هست؟ فهمیدم از کجا سوخته! گفتم: بلا نسبت شریعتی، من حرف راست رو از دیوار
دهلیز
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
تو خیلی چیزها تو دنیا اولیم؛ آلودگی هوا، تصادفات جاده ای، هوش فراوان؟!! و به همه اینها اضافه کنید "ادعا" رو!! همیشه ادعامون میشه اهل صلح و صفا و دوستی هستیم و مهمان نوازترین آدم های دنیا و البته باهوش ترین1 !؟ و با گذشت ترین شونیم! از اتفاقات عجیب و غریب اجنبی ها که تو صفحه حوادث میخونیم کمی نوچ نو
بانوی برتر
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
حتما باید بگم که انتخابات بانوی برتره؟ لابد اینم باید بگم که .... خب برید رای بدید دیگه حداقل نفر صدم که میشم :) http://vote.persianweblog.com/ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۲ساعت 9:58 توسط نگار|
هدیه معصوم و بی گناه
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
قضیه فوت همسر بنیامین خیلی تراژیک بود... البته نه به خاطر شخص بنیامین، به خاطر بچه دو ساله ای که تا اخر عمر باید بدون مادر باشه. یه بچه خصوصا دختر در دو جا خیلی به مادر نیاز داره، یکی حوالی بلوغ دیگری زمان ازدواج. در این شرایط هیچ کس نمیتونه مادری کنه جز خود مادر. هدیه دختر همسایه مون، بچه طلاق ب
new life
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
چقدر اینجا رو همیشه دوس داشتم و دارم هیچ تکنولوژی نمیتونه لطف وبلاگ رو داشته باشه مدتی به حلاوت زندگی تازه گذشت حالا هم به تب و تاب دوباره درس و دانشگاه و فوق و... افتادیم باقی را خدا به خیر بگذراند.... نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 20:18 توسط نگار|
قدیم و جدید
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
فشار و حجم درسی به قدری زیاده که گاهی از ارشد خوندنم پشیمون میشم دانشگاه قبلی خیلی خوب بود اینجا همه (..)خون هستن و آب از دستشون نمی چکه! چقد دلم میخواد دوباره لیسانس باشم و با دوستای و دانشگاه قدیمی خودم... همه ش بفکر کافی شاپ و چایی و کاکائو و خنده و ... بودیم اینجا همه میدوند؛ همه فقط میان و می
شاهزاده ی سوار بر اسب سپید من...
-
تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 16:16
زندگی با سرعتی باور نکردنی پیش میره و کمی غفلت آدمو کلی عقب میندازه... نزدیک 4 سال از زندگی مشترک میگذره... هر دو پا به پای هم می دویم و تلاش می کنیم برای بالا رفتن در این بین همسرجان انگیزه ای چندبرابر من داره... حتی حرف زدن باهاشم بهم روحیه میده چه برسه به بودن در کنارش... خدایا شکـــــــــــــرت